تبليغاتX
گاهواره تمدن و فرهنگ
داستان فرهنگی سرزمین پاک و اهورایی ایران و بیان برخی چالشها
 سر آغاز.....
   به نام خداوند جان و خرد  --  کزین برتر اندیشه بر نگذرد

                        

-------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 


                                        

اقلیدس پدر هندسه جهان ،یونان باستان مهد علم و دانش جهان ،شروع تاریخ : روایتهای هرودت!! پیش از آن تاریخ نیست بلکه افسانه است،نخستین پزشکان جهان در مصر و یونان بودند،مجوسیان پیش از اسلام, آتش پرست و ثنوی بودند،شاهنامه چیزی جز داستان های افسانه آلود و ستایش شاهان نیست،
ایرانیان مکتب خانه نداشتند...

 


بس نیست؟! تا کی باید بنشینیم و هرچه غربیان گفتند بپذیریم؟!
آیا وقت آن نرسیده است که خود ما دست به کار شویم و نسک دانشیک خودمان را ، خودمان بررسی کنیم؟!
تا کی باید نشانی خانه پدری خود را از غریبان بپرسیم؟!
آن غریبانی که هنرشان تحریف تاریخ و دروغ گوییست و تا آنجا بی شرمانه پیش می روند که آتن را <<گهواره تمدن>> و سایر جهان را سرزمین بربرها(=وحشی) می خوانند!!

 

آیا این چیزی جز اندیشه کثیف نژادپرستانه است؟!

 

 آیا به راستی اینان می توانند واقعیات تاریخ را بازگو کنند؟!
آیا داستان های خیالی و نژادپرستانه هرودوت حقیقت تاریخ است و روایتهای رمزگونه
و انسانی فردوسی بزرگ افسانه؟!
تلاش غریبان این است که یونان را مهد تمدن جهان معرفی کنند و هر دانشی
که در جهان وجود دارد را به یونان ارتباط دهند.

 

اما ! حقیقت مطلق این است که ایران ، کشور فردوسی و خیام و سعدی است ، ایران خاستگاه بزرگمهر و زرتشت و مزدک است! ایران گاهواره تمدن و فرهنگ است! ایران را نه افتخار همه در جنگ است!

 

دمی بیندیشیم : در سالهای ۶۲۵ هجری تا ۶۷۵ ، چند امیر تاتار تبار و اتابک و خواجه و مفتی و محتسب در شیراز بوده است؟! چندید و چند ازین کبکبه و دبدبه ظاهری دولتمردان بیچاره و زبون؟! اما آنان همگی به خاک رفتند و از آن میان سعدی زنده است! سعدی در جان و روان همه جهان زنده است! جز آن است که هر آزاده در سراسر گیتی در روز بارها در اندیشه خود تکرار می کند :

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند    --       که در آفرینش ز یک گوهرند!

 

ایرانیان نمی بایستی بر سر گنج ، خفته باشند! بیاییم این گنج بزرگ را دریابیم و با آن زندگی کنیم ، این گنج بزرگ چیزی نیست الا فرهنگ ایرانی! فرهنگی که گاهواره آن  ایران است و به همین خاطر است که ما ، ایران را ، گاهواره تمدن و فرهنگ می خوانیم!

 

 محور کار ما در این تارنما بر پایه این دو بیت از استاد فردوسی توسی است :

 

تو این را دروغ و فسانه مدان --  به یکسان روش در زمانه مخوان

از آن هر چه اندر خورد با خرد  --  دگر از ره رمز معنی برد!!

                   * فردوسی بزرگ اندر فراهم آوردن شاهنامه *

 

 

 


 

|+| نوشته شده توسط یاشار در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
 
 

پیرامون پرسش یکی از سروران در مورد ریشه نام زیبای مهرنوش ، تا آنجا که در توانم هست ، تلاش می کنم ریشه یابی درستی بدست دهم :

 

مهرنوش از دو بخش تشکیل شده : مهر+نوش.

 

 

1) مهر :

سیر زبانی که موجب شده است ، بر اثر گذر سالهای دراز، واژه میثَر به مهر تبدیل شود ( از زبان اوستایی باستان تا زبان فارسی دری امروز! ) این گونه بوده است :

 

میثَر => میتَر => میهَر => مهر .

 

این واژه ( میترا یا همان مهر ایرانی ) روشنایی سپیده دمان است که پیش از بالا آمدن خورشید بالا می آید و بارها در اوستا به آن اشاره شده است! بخشی در اوستا وجود دارد به نام "مهر یشت" که در آن به ستایش مهر پرداخته شده است!

مهر ایزد ایران باستان ، در زمان 3 بهره شدن آریاییان است که پیش از ظهور اشو زرتشت بزرگوار ، به عنوان بزرگترین ایزد ، در ایران مورد ستایش بوده است! مهر نماد پیمان ، راستی و درستی است و در نزد ایرانیان آن قدر بزرگ بود که بعدها به معنای دوست داشتن نیز به کار رفت! بنابراین مهر به هیچ وجه به معنای خورشید و یا چیزی مربوط به خورشید نیست!

 

 

2) نوش : من نوش را به 2 معنا یافته ام : یکی جاودانگی و بی مرگی (مثلا در نوش دارو) و دیگری خرمی و شادی (مثلا در نوشزاد) گمان کنم در مهرنوش به هر 2 معنا بتوان گرفت! من معنای شادی را بیشتر می پسندم و مهر نوش را شادی بخش مانند مهر یا شادی سپیده دمان ترجمان می کنم!

 

 

 

--------------------------

پی نوشت :

--------------------------

 

علامه طباطبایی هم با شناخت کامل از مهر و کیش کهن ایرانیان ، پیرامون کیش مهر می فرمایند :

 

 

 

هــمی    گویم    و    گفتـــه ام    بارها  --  بود   کیش   من  ،  مهر  دلدارها

 

پرستش به مستی است در کیش مهر -- برون اند ، زین جرگه هشیار ها !

 

 

 

که اشاره به آداب آیین مهر یا میترا دارد که می بایست باده بنوشید ، دست بیفشانید و جامه بدرانید (از خود بی خود شوید و حصار تن را بشکنید!) تا در آن میان روشنایی سپیده دمان را که نماد نیروی اهورایی است ، بستایید!حافظ هم تلاش کرده بتواند اشاره ای به همین موضوع در خرابات بکند  :

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم  -- این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

 

|+| نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه ششم مرداد 1387  |
 آغازی دوباره........
                              با درود بر سروران گرامی.

 

پس از مدت زیادی رخوت و سکوت که بر این تارنما فرمان می راند ، با تغییرات گسترده در تمامی ابعاد تارنما ، در خدمت شما هستیم! تلاش می کنیم ، تا این بار با نوشتارهایی دانشیک تر و زیبا تر بتوانیم بیش از پیش ، برگی از دفتر پر گل نیاکانمان و برگی از دفتر کرانه ناپیدای فرهنگ سرزمین پاک ایران را بخوانیم! با اجازه سروران گرامی ، قسمتی تازه به نام واژه شناسی را به تارنما افزودیم تا دوستان گرامی ، هر پرسشی پیرامون واژه ها و ریشه آنها داشتند ، بتوانند در این قسمت مطرح کنند!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یاشار در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387  |
 واژه شناسی و ریشه نامها
 

تــگ روزگار از درازی که هست -- همی بگسلاند سخنها ز دست

 

کنون نام کندز به بیکنت گشت -- زمانه پر از بند  و  اورند گــــشت

  

 { استاد فردوسی توسی ، اندر دگرگونی ظاهر واژگان به دلیل گذر زمان }

 

 

 

 

هنگامی که خردسال بودم ، هماره به این می اندیشیدم که چرا واژگانی مانند برادر ، دختر ، پدر و مادر در زبانهای فارسی ، کردی ، بلوچی ، انگلیسی ، آلمانی و فرانسه شبیه به هم و گاهی دقیقا مانند هم تلفظ می شوند! برخی اوقات با خود می گفتم : معنای کدبانو که پدرم به کار می برد چیست؟! چرا به ماه نخست سال می گوییم فروردین ؟! معنای نام من چیست؟! و بسیاری از این دست پرسشها......

 

در این جستار با روشی دانشیک ، پاسخ تمام این پرسشها و همچنین پرسشهای احتمالی دوستان ، پیرامون معنای نامهای گوناگون ، نام شهرها و استانها و همچنین یافتن ریشه مشترک زبانهای آریایی خواهیم پرداخت!

 

 

|+| نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 موسیقی یا خنیا ؟!
 

 

با توجه به آن که در جستار دیگر سخن از موسیقی به میان آمد ، نیک است بدانیم ، وازه موسیقی از کجا آمده و برابر فارسی آن چیست :

 

 

 

 

پیتاگوراس (فیثاغورث!) در مورد خدایان یونان باستان می گوید : " خدایانی بر فراز کوه پارناس زندگی می کنند که هر یک فرشتگانی دارند ، این فرشتگان " موز " نامیده می شوند " و در ادامه می افزاید که این فرشتگان هستند که نوای خوش تولید می کنند و به صدای حاصل از سخن گفتن آنها " موزیک " یا همان موسیقی گفته می شود! می بینید که تا چه اندازه ای این افسانه نابخردانه است!

 

در ایران باستان ، آنگونه که من دریافتم ، واژه برابر با موسیقی ، ( خنیا )  است! خنیا از ریشه ( خــونیاک ) پهلوی و ( هــو نـواک )اوستایی است که خود آن از دو قسمت تشکیل شده :

 

1 ) هو = نیک ، زیبا ، خوش، برای نمونه در واژه هومن = نیک اندیش

2 ) نواک = نوا 

 

پس در کل هو نواک ، خونیاک و خنیا به معنی ( نوای خوش ) است که همان موسیقی است! خنیا در ایران دست کم 7000 سال قدمت دارد.

 

 

 

 

 

-------------------------------------

 

 

 

 

امروزه می توانیم تصویر این سخن استاد فردوسی در شاهنامه را که مربوط به 5500 سال پیش است ، از طریق باستان شناسی در چغامیش خوزستان ببینیم!

 

چو نان خورده شد،مــجلس آراستند -- می و رود و خــنیاگران خواستند!

 

 

 

 

 

 

این هم نگاره آن بیت ، که در حفاری های اخیر ، در چغامیش خوزستان به دست آمده و نشان می دهد ایرانیان دست کم 3000 سال پیش از یونانیان نوای خوش را می شناختند! به آلات خنیا که در دست گروه همنوازی است دقت بفرمایید و شگفت زده شوید که چه میزان این گروه حرفه ای بوده اند!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط یاشار در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
 
دومین چالش پیش روی ما (پس از اقلیدس و دزدی او از نیاکان ما) به فردوسی بزرگ و تاریخ نویسی او بر می گردد.

دوست خوب ما مجتبی در جستار چالشها, پرسشی کردند درباره فردوسی و آن این است :

سلام.
یه سوالی داشتم از شما:
شما می گید که شاهنامه افسانه نیست؟ این خیلی عجیبه!
چطور تو کتابهای درسی ما اینطور نوشتن؟
اگر افسانه نیست پس قضیه اژدها و دیو چی می شه؟
چه جوابی دارین؟

پاسخ آن است که خیر!! با قدرت و اطمینان پاسخ می دهم که خیر افسانه نیست.

در کتابهای درسی خیلی چیزها می نویسند حال آن که کوچکترین مطالعه ای پشت بسیاری از آن مطالب نیست و شاید از روی عمد چنین می کنند

اما در مورد اژدها و دیو :

در مورد دیو به اختصار جنین می توان گفت که دیو در جای جای شاهنامه به ۲چم (=معنی) به کار رفته است :

۱) بیماری (جسمی و روحی)

۲) خارجیها (غیر آریایی)

در جستاری دیگر در این مورد به طور مفصل صحبت خواهم نمود
------------------------
اما در مورد اژدها :
------------------------
دانشمند فرزانه استاد فریدون جنیدی در این مورد با ارایه دلایل منطفی و بسیار بلند بالا ثابت می کند که اژدها همان کوه آتشفشان است!!
و این یکی از همان رمزهای شاهنامه است که فردوسی بزرگ ما را به آن هدایت می کند :
 
از آن هرچه اندر خورد با خرد  --  دگر از ره رمز معنی برد
 
با این رمز گشایی حال دیگر ایران ستیزان نمی توانند فردوسی بزرگ را داستان سرا و افسانه پرداز بنامند
به این بیتها دقت کنید تا متوجه شوید که اژدها همان آتشفشان است:
 
سام در مورد اژدها می گوید:
---------------------------------
رسیدمش دیدم چو کوهی بلند  ---  کشان موی سر بر زمین چون کمند
گمانی چنان بردم ای شهریار  ---  که دارد مگر آتش اندر کنار
جهان پیش چشمم چو دریا نمود --- به ابر سیه بر شده تیره دود
بر آن بوم تا سالیان کس نبود --- جز از سوخته خاک خاور نبود
-----------
 کاملا مشخص است که در اینجا کوه آتشفشان را سام نریمان برای منوچهر شاه توصیف می کند
البته از این دست اشارات در شاهنامه زیاد به چشم می خورد تنها کافیست که از خرد خود یاری بجوییم آن گاه بوستان پرگل نیاکان خود را به زیبایی هر چه بیشتر خواهیم دید
 
نمونه ای دیگر ار توصیف اژدها :
اسفندیار برای رسیدن به دژ ارجاسب مجبور به عبور از ۷ مرحله دشوار می شود تا در ۷ روز به سرزمین توران (سرزمین سکاها) برسد
یکی از این مراحل عبور از اژدهاست!! حال ببینیم این اژدها چیست؟
 
همی آتش افروزد از کام او  ---  یکی کوه خاراست اندام او
 
هوای دود آلود اطراف آتشفشان اسفندیار را مدهوش می کند:
 
از آن دود آن زهر مدهوش گشت  ---  بیفتاد بر جای و بیهوش گشت
 
و اسفندیار هم خود به این نکته اشاره می کند :
 
که بیهوش گشتم من از دود زهر --- ز زخمش نیامد مرا هیچ بهر
 
 
در شاهنامه و اسطوره های ایرانی اژدها هیچ گاه حرکت نمی کند و دارای بچه یا جفت نیست!! بلکه همواره بر فراز کوه می نشیند و همه چیز را در کام خود می کشد و آتش می زند
آیا این چیزی به جز کوه آتشفشان است؟
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط یاشار در چهارشنبه هفتم آذر 1386  |
 یونان , گهواره دانش یا دزدان دانش؟


اما اولین جستاری که قول آن را داده بودم, مربوط به اقلیدس و هندسه است!!
همه شما این جمله را شنیده اید : اقلیدس پدر هندسه جهان است!!
و نیز شنیده اید که هندسه و اصولا ریاضیات اولین بار در یونان بوجود آمد!
اما اتفاقی بزرگ در دنیای باستان شناسی در سالهای اخیر باعث این شد که این دروغ بزرگ آشکار شود!
اما جای بسی اندوه دارد که کمتر کسی از میان جوانان ما می داند که یونانیان شاگردهای استادان ایرانی بوده اند!!!
البته آنها خجالت می کشند که این خبر را به صورت گسترده بازتاب دهند که یکوقت خدای ناکرده نیاکان آنها دزد از آب در نیایند!!
پس بر ماست که این افتخار بزرگ را به پیشگاه مردم ایران اطلاع رسانی کنیم:

--

--

در حفاری های باستان شناسی در شوش 5000 ساله , مارلیک گیلان و گیان لرستان و شهداد کرمان آثاری به دست آمده که نشان می دهد حداقل 1000 سال پیش از یونانی ها, ایرانیان مسایل هندسی را حل می کرده اند!!
از این جمله در این گزارش به بررسی شوش می پردازیم و با هم خواهیم دید که چطور ایرانیان در 3400 سال پیش یک قضیه هندسی را اثبات می کنند و حتی از روی آن تمرین حل می کنند!!!

×ایده کلی  مطالب این بخش از این به بعد از مقاله دکتر فریدون جنیدی در تارنمای بنیاد نیشابور گرفته شده×

در کاوش های اخیر در منطقه شوش, لوحه گلینی به دست آمد که خویشکاری(=تکلیف) دانش آموزان را نشان می دهد که این خویشکاری آنها عبارت بوده از این که < نسبت شعاع دایره را با شش ضلعی محاط در دایره بیابند!!> (تصویر۱)
از آن برتر لوحه ای دیگر است که در این لوحه استاد از شاگرد خواسته 2 قضیه هندسی را رسم کند: (تصویر۲)
1)فاصله هر نقطه از نیمساز زاویه با دو ضلع زاویه برابر است
2)عمودمنصف پایه در مثلث متساوی الاضلاع از راس آن می گذرد!
-- توضیح آنکه شاگرد قضیه اول را کشیده اما در قضیه دوم با ارزش دست خط را با فاصله از راس به سوی چپ کشیده!
استاد در کنار آن عمود منصف درست را رسم کرده.
جالب اینجاست که استاد با وسیله ای مثل قیچی قسمتی از آن را مطابق شکل پاره کرده است!!!
اما برای چه؟!
برای این که دانش آموزان دیگر نتوانند ازآن برای خویشکاری های آینده سود ببرند!!!!!
(درست مانند خط زدن مشق کودکان برای جلوگیری از کلک سوار کردن در این روزگار!!)
ببینید که آن زمان تا کجاها رفته بودند این بزرگان! شگفتا !!
این نگاره ها همگی قبل از به دنیا آمدن پدر هندسه جهان(؟) یافت شده!
چگونه ممکن است چیزی قبل از مکتشف آن وجود داشته باشد؟!
تنها نتیجه آن است که جناب اقلیدس دزد تشریف داشتند و ایده های نیاکان ما را به نام خودشان ثبت کرده اند!! حال آنکه کاوش های بعدی پرده های دیگری را از این راز دزدی یونانیان خواهد انداخت و آن زمان است که ما می گوییم :
بربر(=وحشی) آن کسی است که دانش دیگران را بدزدد و به نام خود ثبت کند!
شاید هم ما بدبینی می کنیم و به پدر هندسه جهان(؟) وحی می شده است که مسایل هندسی را چطور بیان کن و ایشان دزد نبوده اند! خدا می داند!

 چه نیکو سخن راند آن بزرگ مرد تاریخ, فردوسی بزرگ  :


  ندانی که ایران نشست منست  -  جهان سر به سر  زیر  دست منست

هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس - ندانند   شـیر    ژیان     را    بکــس

------------
می ستاییم روان پر دانش نیاکان بزرگمان را که در تمامی دانش های بشری و تمامی زمینه ها پیشرو بوده اندو هرگز به فکر اسم و رسم نبوده و تنها به پیشرفت دانش جهان می اندیشیدند!

 

 

تصویر شماره ۱:                                         تصویر شماره ۲:

تصویر1تصویر شماره 2

 

نویسنده : آقا یاشار

|+| نوشته شده توسط یاشار در شنبه سوم آذر 1386  |
 ولنتاین ممنوع!! سپندارمزگان
29 بهمن ماه :
سپندار مذگان، روز عشاق ایرانی

- ---

 
كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان آن نرسیده است كه همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

بی گمان بسیاری از شما یاران در سالهای گذشته در روز 25 بهمن ماه شاهد برگزاری جشن ولنتاین یا همان روز عشاق درا یران بوده اید

روز سپندار مذ از دیر باز در تاریخ كهن سرزمین مادری با زیر نام روز زن و زمین و عشاق شناخته شده است و دیر پایی آن بسیار فراتر از ولنتاین غربی است . شایسته است بانوی ایرانی را در این روز ارج نهیم  و دختران و پسران سرزمین كهن تنها با چهار روز شكیبایی روز عشاق را در 29 بهمن ماه خورشیدی با معشوق خود جشن بگیرند
گامهایی این چنین ، ما را در پاسداشت هویت ایران 8000 هزار ساله استوار تر خواهد نمود -جوانان ایرانی را در این رستاخیز فرهنگی فراخوانید
 
همچنین پیشنهاد میكنم با فرستادن پیام كوتاه به دیگر دوستان خود این نكته مهم را یاد آوری كنید و آنها را به برگزاری جشن عشاق در 29 بهمن فرا خوانید
 
نویسنده : آقا امیرحسین - آقا یاشار
|+| نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه یکم آذر 1386  |
 نام کوروش کبیر در قرآن قسمت پایانی
قدم سوم ذوالقرنین حمله به مناطق کوهستانی شمال و جلوگیری از خرابکاری قومی به نام یاجوج و ماجوج بود، که سدی را نیز در آنجا بنا کرد. قرآن می گوید قومی که از ذوالقرنین تقاضای ساخت سد را کردند، سخنی را نمی فهمیدند یعنی قومی کوهستانی و وحشی بودند که از مدنیت و فهم و سخنگویی نصیبی نداشتند. کوروش هم لشکرکشی هایی به مناطق قفقاز امروزی داشته است. اما طوایفی که ذوالقرنین در آنجا یافت و گفته می شود دور از تمدن بودند، احتمالا همان قومی هستند که مورخین یونانی آنها را به نام "کوسی" خوانده اند و داریوش نیز در کتبیه خود از "کوسیا" نام می برد. (25) کوه های قفقاز مانند سدی طبیعی که از دریای خزر تا دریای سیاه کشیده شده اند، سرزمین های شمالی و جنوبی را از هم جدا می کنند. تنها رخنه ای که در این دیوار طبیعی وجود دارد، دره ای است معروف به تنگه داریال. در این تنگه یک سد باستانی از جنس آهن و مس وجود دارد. حال بررسی می کنیم آیا این سد می تواند همان سد ذوالقرنین باشد و آیا آن را کوروش ساخته است یا نه.
 
یاجوج و ماجوج
اگر این قوم را بیابیم طبعا پیدا کردن سدی که ذوالقرنین ساخت برایمان آسان خواهد شد. یاجوج و ماجوج ریشه در آیین یهود دارند. اولین بار این نام در تورات در کتاب پیدایش مطرح می شود که خروج اقوام و ملت ها را از نسل سه فرزند نوح (حام، سام، و یافث) شرح می دهد و می گوید برای یافث بن نوح این فرزندان به دنیا آمدند: جمر، ماجوج، مادای، یونان، توبال، مسک، و تیراس. (26)
 
سپس هر یک از این افراد از هم جدا می شوند و مناطقی را برای زندگی خود انتخاب می کنند که از همین جا جهان به اقلیم های مختلفی که نژادها و اقوام متفاوت در آنها زندگی می کردند تقسیم می شود. مثلا مادها از نسل مادی بن یافث بن نوح هستند، یونانیان از نسل یونان بن یافث بن نوح و ... هر یک از این نژادها سرزمینی را برای سکنای خود برگزیدند. حال اجازه بدهید ببینیم بر اساس تورات یاجوج و ماجوج (Gog and Magog) کجا ساکن شدند.
  
تصویر سمت راست، قلمرو کوروش را نشان می دهد. تصویر سمت چپ نیز محل اسکان قوم یاجوج و ماجوج  را از نظر تورات مشخص کرده است. کوروش دقیقا تا دامنه های کوه های قفقاز را فتح کرد و در تصویر سمت چپ کاملا مشخص است که قوم یاجوج و ماجوج پشت کوه های قفقاز سکنا داشتند. کوه های قفقاز مانند یک سد طبیعی از دریای خزر تا دریای سیاه کشیده شده اند و قسمت های شمالی و جنوبی را از هم جدا می کنند. تنها یک رخنه در این سد طویل طبیعی وجود دارد، که دره ای است میان ولادی قفقاز (Vladi Kavkas) و تفلیس، که به تنگه یا گذرگاه داریال (Dar?yal Gorge) معروف است. در همین گذرگاه یک سد باستانی از جنس آهن و مس وجود دارد، که همین باید سد ذوالقرنین باشد، چون اولا یاجوج و ماجوج در شمال آن ساکن بودند، ثانیا در یک دره در میان دو کوه بنا شده، و ثالثا این سد از آهن و مس ساخته شده است. حال در تفاسیر قدیمی قرآن کنکاشی می کنیم تا ببینیم آیا با این یافته ما همخوان هستند: طبری (متوفی 310 هجری) در تفسیر خود از ابن عباس نقل می کند که سد ذوالقرنین بین دو کوه در ارمنیه و آذربایجان قرار دارد. (27). طبرسی (متوفی 548 هجری) در مجمع البیان می گوید: بعضی می گویند این سد پشت دریای روم و در میان دو کوه است و این دو کوه به دریا منتهی می شوند. بعضی هم گفته اند در پشت "دربند" و "خزران" از ناحیه ارمنیه و آذربایجان قرار دارد. (28) در لغتنامه دهخدا آمده است خزران محلی است در ترکستان و در بند محلی است در قفقاز. جرجانی (متوفی قرن هشتم) در تفسیر خود می گوید این سد در محلی است که در آنجا سرزمین ترکان به آخر می رسد. (29). ملاحضه می کنید که تفاسیر قدیمی هم در مورد محل این سد همین حوالی را ذکر کرده اند و ما را تایید می کنند، پس به خطا نرفته ایم.
 
حتی مورخان مسلمان هم از قدیم الایام می دانستند سد ذوالقرنین کجاست. مقدسی (متوفی 375 هجری) که یک جهانگرد و مورخ مسلمان است این سد را به چشم خود دیده است و در کتابش اینطور آورده است:
 
خزر: خوره‏ايست پهناور در پشت درياچه، خشك و با دشوارى است. گوسفند و عسل و يهودى بسيار دارد!! در انتهاى آن سد ياجوج و ماجوج است. با كشور روم هم مرز است. دو رودخانه دارد  (کر و ارس) كه بيشتر شهرهايش در كنار آنند و به درياچه مى‏ريزند... درياچه: با گوداى بسيار، ترسناك و تاريك است. سفر در آن از سفر در بحرين دشوارتر است. هيچ درآمدى جز ماهى ندارد. كشتيهايشان در آن بزرگ و قيراندود و ميخ كوبند، هيچ جزيره مسكونى در اين دريا نيست. اگر كسى بخواهد دور آن را بگردد مى‏تواند، زيرا كه رودخانه‏هائى كه به آن مى‏ريزند بزرگ نيستند به جز رود كر و رود ملك جزيره‏ها دارد با مرداب و جانواران [وحشى خالى از مردم‏] و جزيره‏اى افوّه بسيار از آن برآيد و سد ياجوج و ماجوج دو ماه راه پس از آن است... هنگامى كه‏ واثق باللّه در خواب ديد كه گويا سدى كه ذو القرنين ميان ما و ياجوج و ماجوج ساخته بود باز شده است، مرا بدانجا فرستاد تا آنرا بازرسى كرده گزارش بياورم، واثق يك بار ديگر نيز محمد بن موسى خوارزمى منجم را به ترخان پادشاه خزر فرستاده بود، اين بار او پنجاه تن را همراه من كرد و پنجاه هزار دينار در اختيار من نهاد و وديعت مرا نيز ده هزار درم بمن داد و دستور داد كه به هر يك از پنجاه تن يك هزار درم و هزينه يك سال را بدهند و دويست قاطر براى باركشى به من داد... پس ده روز راه پيموديم تا به شهرهايى ويران رسيديم و بيست و هفت روز در آنها راه رفتيم. و چون درباره آنها پرسيديم گفته شد كه همان شهرهايند كه ياجوج و ماجوج به آنها در مى‏آمده ويرانشان مى‏كردند. سپس به سوى دژهائى رفتيم كه در نزديكى كوهى بودند كه سد در دهانه يكى از دره‏ هاى آنست. ناگهان در آنجا با گروهى برخورديم كه به تازى و پارسى سخن مى‏راندند و مسلمان بودند و قرآن مى‏خواندند و مسجدها و مكتب‏ها مى‏داشتند... سپس به كوهى شديم كه صاف و بى‏گياه بود. پس كوهى ديديم كه با شكافى بريده شده كه يكصد و پنجاه ذراع پهنا مى‏داشت، پس در عضاده (ستون) ديديم كه به پهلوى كوه در دو سمت شكاف ساخته شده بود كه پهناى هر ستون (از درگاه تا ديوار در بالا) بيست و پنج ذراع بود، و آنچه در پائين از آن ديده مى‏شد ده ذراع بود. همه اين ديوار به كلفتى (و بلندى) پنجاه ذراع با خشت آهنين‏ در مس پوشانيده ساخته شده است. يك دروند آهنين به درازاى يكصد و بيست و پهناى پنج ذراع روى دو ستون به گونه‏اى سوار شده كه از هر سر آن ده ذراع بر روى ستون است. بر بالاى دروند، با همان خشت‏هاى آهنين در مس پوشانيده، ديوارى به بالاى كوه، تا چشم كار كند كشيده‏اند. در بالاى آن بالكون‏هائى هست، و در هر بالكون دو شاخ رو در روى يك ديگر نهاده شده است... بر بالاى لنگه راست دروازه با زبان باستانى نوشته شده است: آنگاه كه وعده خدايم برسد آنرا خرد خواهد كرد: وعهد خداى من استوار است (قرآن 18:98) ما به آن ساختمان مى‏نگريستيم كه بيشتر رده‏هايش پيدا بود، يك رگ زرد با مس و يك رگ سياه با آهن چيده شده بود. جاى قالب ريزى دروازه، كه در كوه كنده شده، و جاى ديگها كه در آنها مس و آهن را گداخته و در مى‏آميختند، و جايگاه ذوب مس و ديگهائى مانند مس، كه هر ديگ سه دسته مى‏داشت كه در آنها زنجير با قلاب نهاده به وسيله آنها مس گداخته را به بالاى ديوار مى‏برده‏اند، همه را ديديم... (30)
 
 
در این دو تصویر محل تنگه داریال و سد ذوالقرنین با حرف C مشخص شده است.
 
آیا کوروش سازنده آن سد است؟
این سد در منابع قدیم ارمنی "بهاک گورائی" (Վահակ Գորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند، که ترک ها آن را دمیر گاپی (DemirKapi) ترجمه کرده اند. (31) رود کر (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کر شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سائرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده کوروش است. (32) این دلایل برای اثبات این که کوروش این سد را ساخته است کافی به نظر می آید.

 

نویسنده : آقا امیرحسین

|+| نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه یکم آذر 1386  |
 نام کوروش کبیر در قرآن قسمت چهارم
در هر حال، نخستین کار بزرگ در مغرب صورت گرفت. در اینجا مسلم است که اولین هجوم کوروش متوجه لید گردید که در جنوب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) واقع شده است، اگر از شمال ایران به طرف آسیای صغیر راه بپیماییم همه جا به سوی مغرب خواهیم رفت. هنوز کوروش تاج کشور متحد پارس و ماد را بر سر نگذاشته بود که یک باره متوجه می شویم که با پادشاه آسیای صغیر موسوم به "کرزوس" رو به رو می شود. هرودت به تفصیل وقایع این جنگ را می نویسد و می گوید: پیروزی کوروش به حدی سریع بود که هیچ کس آن را تصور نمی کرد. چهار روز بیشتر از جنگ پتریا نگذشته بود که پایتخت لیدی تسلیم شد و کرزوس پادشاه آن در دست کوروش اسیر شد. (19) بدین طریق آسیای صغیر، از دریای سیاه تا دریای شام به تصرف کوروش در آمد و کوروش همچنان پیش می رفت تا به آخرین نقطه مغرب یعنی ساحل دریا رسید و در اینجا است که طبعا پای کوروش باز می ایستند، همچنان که دوازده قرن بعد، پای موسی بن النصیر (20) نیز در سواحل شمالی آفریقا از رفتن باز ماند! کوروش از هگمتانه تا لیدی هزار و چهار صد مایل راه پیمود و چون دیگر نمی شد از روی امواج دریا گذشت، به جای ماند و ایستاد، در این ساحل است که دیده می شود خورشید هنگام غروب در دریا فرو می رود و از این نقطه بلاشک همان مقصود عبارت "مغرب الشمس" به دست می آید.
 
(و دید که خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند) اکنون نقشه سواحل غربی آسیای صغیر (ترکیه امروزی) را نگاه کنید، در این نقشه می بینیم که بیشتر ساحل به خلیج های کوچک منتهی می شود، مخصوصا در نواحی حدود ازمیر که دریا تقریبا صورت یک چشمه بزرگ به خود می کرد. سارد در نزدیکی ساحل غربی قرار داشت و چندان از شهر ازمیر فعلی فاصله نداشت، در اینجا می توانیم بگوییم، کوروش بعد از استیلا بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه نزدیک ازمیر می رسد و در آنجا متوجه می گردد که دریا صورت چشمه ای به خود گرفته و آب نیز از گل و لای ساحل تیره رنگ به نظر می رسد. در حوالی غروب اگر کسی آنجا ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان می نماید که گویی در آب محو می شود، این آن چیزی است که کوروش دید و قرآن از آن اینگونه تعبیر می کند: چنین دید که خورشید در محلی که آب آن تیره رنگ بود فرو می رفت.
 
3- قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً   قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى‏ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى‏ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً (گفتیم ای ذوالقرنین آیا آنها را عذاب می کنی یا در میانشان روش نیکویی پیش می گیری؟ گفت: هر کس که ستم کرده باشد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده می شود، آنگاه او را عذابی سخت خواهد کرد. و اما هر که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، پاداشی هر چه نیکوتر خواهد داشت. ما نیز به او آسان می گیریم.)
مشخص است که ذوالقرنین نسبت به مردم به مهربانی رفتار کرده است و دست به قتل و غارت قوم شکست خورده نزده است. حال این را با اعمال کوروش بعد از جنگ فتح لیدی مقایسه می کنیم: معمولا در آن زمان عاقبت ممالک مفتوحه و شکست خورده، ویرانی و قتل عام به دست فاتحین بود، اما مورخین یونان می نویسند که نه تنها چنین چیزی در فتح لیدی اتفاق نیفتاد، بلکه کوروش با کمال بزرگواری با مغلوبین رفتار کرد به طوری که مردم احساس نمی کردند آتش جنگ به خانه آنها کشیده شده است. هرودت می گوید: کوروش فرمان داد که لشکریانش جز با سپاهیان دشمن، با هیچ کس با اسلحه رو به رو نشوند، و سربازانش نیز همین کار را کردند. (21) در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت: اگر کسی نیکویی کرد، خواهد دید که در برابر از طرف من با او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونانی عموما به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می نویسند که کوروش با همه به نیکی و داد رفتار کرد، مردم را از زیر بار خراج گران و مالیات های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد. (22(
 
4- ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى‏ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى‏ قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِن دُونِهَا سِتْراً (سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم.)
لشکرکشی دوم ذوالقرنین به سوی مشرق بود، که در آنجا به قومی رسید که هیچ گونه محافظی در برابر تابش خورشید نداشتند که یعنی کوچ نشین بودند و خانه و سرپناهی که آنها را از تابش آفتاب حفظ کند نداشتند. کوروش هم بعد از فتح لیدیا و پیش از فتح بابل در نواحی شرقی ایران مشغول جنگ با سکاها و طوایف باختر (بلخ) بود. (23) هرودت و کتزیاس هر دو از اقدامی که کوروش پس از فتح لیدی برای خواباندن شورش های مشرق نمود نام می برند. این دو مورخ می گویند: طغیان بعضی قبایل وحشی در بیابان مشرق، کوروش را وادار به حلمه به مشرق نمود و این با آنچه قرآن در مورد ذوالقرنین می گوید کاملا همخوان است. مورخین یونانی این محل را "گیدروسیا" نامیده اند که در حکم شرق دور ایران است. (24)
 
5- ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً   حَتَّى‏ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لاَّ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً  قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى‏ أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً   قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً   ءَأَتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى‏ إِذَا سَاوَى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى‏ إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ ءَاتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیروی بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند.)
|+| نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه یکم آذر 1386  |
 
 
بالا