دومین چالش پیش روی ما (پس از اقلیدس و دزدی او از نیاکان ما) به فردوسی بزرگ و تاریخ نویسی او بر می گردد.
دوست خوب ما مجتبی در جستار چالشها, پرسشی کردند درباره فردوسی و آن این است :
سلام.
یه سوالی داشتم از شما:
شما می گید که شاهنامه افسانه نیست؟ این خیلی عجیبه!
چطور تو کتابهای درسی ما اینطور نوشتن؟
اگر افسانه نیست پس قضیه اژدها و دیو چی می شه؟
چه جوابی دارین؟
پاسخ آن است که خیر!! با قدرت و اطمینان پاسخ می دهم که خیر افسانه نیست.
در کتابهای درسی خیلی چیزها می نویسند حال آن که کوچکترین مطالعه ای پشت بسیاری از آن مطالب نیست و شاید از روی عمد چنین می کنند
اما در مورد اژدها و دیو :
در مورد دیو به اختصار جنین می توان گفت که دیو در جای جای شاهنامه به ۲چم (=معنی) به کار رفته است :
۱) بیماری (جسمی و روحی)
۲) خارجیها (غیر آریایی)
در جستاری دیگر در این مورد به طور مفصل صحبت خواهم نمود
------------------------
اما در مورد اژدها :
------------------------
دانشمند فرزانه استاد فریدون جنیدی در این مورد با ارایه دلایل منطفی و بسیار بلند بالا ثابت می کند که اژدها همان کوه آتشفشان است!!
و این یکی از همان رمزهای شاهنامه است که فردوسی بزرگ ما را به آن هدایت می کند :
از آن هرچه اندر خورد با خرد -- دگر از ره رمز معنی برد
با این رمز گشایی حال دیگر ایران ستیزان نمی توانند فردوسی بزرگ را داستان سرا و افسانه پرداز بنامند
به این بیتها دقت کنید تا متوجه شوید که اژدها همان آتشفشان است:
سام در مورد اژدها می گوید:
---------------------------------
رسیدمش دیدم چو کوهی بلند --- کشان موی سر بر زمین چون کمند
گمانی چنان بردم ای شهریار --- که دارد مگر آتش اندر کنار
جهان پیش چشمم چو دریا نمود --- به ابر سیه بر شده تیره دود
بر آن بوم تا سالیان کس نبود --- جز از سوخته خاک خاور نبود
-----------
کاملا مشخص است که در اینجا کوه آتشفشان را سام نریمان برای منوچهر شاه توصیف می کند
البته از این دست اشارات در شاهنامه زیاد به چشم می خورد تنها کافیست که از خرد خود یاری بجوییم آن گاه بوستان پرگل نیاکان خود را به زیبایی هر چه بیشتر خواهیم دید
نمونه ای دیگر ار توصیف اژدها :
اسفندیار برای رسیدن به دژ ارجاسب مجبور به عبور از ۷ مرحله دشوار می شود تا در ۷ روز به سرزمین توران (سرزمین سکاها) برسد
یکی از این مراحل عبور از اژدهاست!! حال ببینیم این اژدها چیست؟
همی آتش افروزد از کام او --- یکی کوه خاراست اندام او
هوای دود آلود اطراف آتشفشان اسفندیار را مدهوش می کند:
از آن دود آن زهر مدهوش گشت --- بیفتاد بر جای و بیهوش گشت
و اسفندیار هم خود به این نکته اشاره می کند :
که بیهوش گشتم من از دود زهر --- ز زخمش نیامد مرا هیچ بهر
در شاهنامه و اسطوره های ایرانی اژدها هیچ گاه حرکت نمی کند و دارای بچه یا جفت نیست!! بلکه همواره بر فراز کوه می نشیند و همه چیز را در کام خود می کشد و آتش می زند
آیا این چیزی به جز کوه آتشفشان است؟
|
+| نوشته شده توسط
یاشار در چهارشنبه هفتم آذر 1386
|